محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1409
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پس از آن ابو بكر خونبهاى مالك را بداد و به خالد نوشت كه سوى مدينه آيد . و چون بيامد و حكايت خويش بازگفت ، ابو بكر عذر وى را پذيرفت اما در بارهء زن گرفتن وى كه پيش عربان زشت بود توبيخش كرد . عروة بن زبير گويد : جمعى از فرستادگان خالد شهادت دادند كه وقتى اذان گفتند و به اقامه گفتند و نماز كردند ، قوم مالك بن نويره نيز چنين كردند و جمعى ديگر شهادت دادند كه چنين نبوده و بدين سبب كشته شدند . » گويد : « پس از آن متمم بن نويره برادر مالك بيامد و قصاص خون وى را از ابو بكر مىخواست و تقاضاى آزادى اسيران داشت ، و ابو بكر نامه نوشت كه اسيران را آزاد كنند . » گويد : عمر اصرار داشت كه ابو بكر خالد را عزل كند و مىگفت : « وى زود دست به شمشير مىبرد . » اما ابو بكر گفت : « نه ، عمر ! من شمشيرى را كه خداوند بر وى كافران كشيده در نيام نمىكنم » . سويد گويد : مالك بن نويره از همه كشتگان بيشتر موى داشت و مردم سپاه خالد با سركشتگان اجاق ساختند و پوست همه سرها از آتش آسيب ديد مگر سر مالك كه ديگ پخته شد اما سر وى از آتش نسوخت از بس موى كه داشت و موى انبوه پوست سر وى را از حرارت آتش محفوظ داشته بود . گويد : متمم بن نويره در بارهء مالك شعر خواند و از كوچكى شكم وى سخن آورد و عمر كه وقتى مالك پيش پيمبر آمده بود او را ديده بود گفت : « متمم ، اين جورى بود . » متمم گفت : « آرى همانجور بود كه مىگويم . » عبد الرحمان بن ابى بكر گويد : از جمله دستورها كه ابو بكر به سپاهيان داده بود اين بود كه وقتى به محلى رسيديد و صداى اذان شنيديد دست از آنها بداريد تا